آه بی پایان
باز امشت آه بی پایان من
باز کم کم نم نم باران من
سر به صحرا می گذارم مثل تو
آه من ای آه سرگردان من
بی قرار است این دل شوریده ام
این دل شوریده شد تاوان من
حسرت دیدار تو تا کی کشم
زندگی بی تو شده زندان من
کاش روزی ساعتی حتی اگر
لحظه ای می گشت بافرمان من
تارو پود مرگ را آتش زنم
زندگانی جاودان! فرمان من
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 7:6 توسط حسینی بلخی
|