‎بانو کبری حسینی
شاعر و از اعضای فعال کانون ادبی کلمه‎

اولین جلسه هفتگی کانون کلمه در سال 1393 با حضور اعضای کانون، به نقد گزیده شعرهای بانو کبری حسینی اختصاص یافت.

جلسه با گردانندگی سلمان¬علی زکی آغاز شد. آقایان، محمد¬ناصر عارفی و شوکت¬علی محمدی از منتقدین این جلسه بودند. در ابتدا بانو کبری حسینی برای شعرخوانی در جایگاه حاضر شد و چند قطعه شعر برای حاضرین به خوانش گرفت. سپس محمدناصرعارفی به جایگاه فراخوانده شد و ویژگی¬های مثبت شعر بانو حسینی را برشمرد. منتقد اول جلسه، رویکرد مستقلانه در شعر و دوری از تقلید، جوششی بودن شعرهای بانو حسینی و نگاه شاعرانه، حضور مؤدبانه و محجوبانه شاعر در شعر را از توانمندی¬های شعر ایشان دانست و عوامل ضعف¬های موجود در شعر ایشان را چنین برشمرد:
1-عدم استفاده بهینه از عناصر شعری مانند تخیل، تشبیه و استعاره.
2-شعرها از یکدستی کامل برخوردار نیستند که تا حدی طبیعی است ولی کوشش شود که این مهم در شعر رعایت شود.
3-شاعر جز در شعرهای واپسین خود، نسبت به اجتماع خود بی تفاوت بوده است. بیشتر شعرهای وی حدیث نفس شاعر است بی آن که به تراژدی¬های پررنج و درد مردم خود توجه داشته باشد. گرچه ما نمی¬توانیم به شاعر تحمیل کنیم این نگاه را ولی انتظار می¬رود که انعکاس تراژدی¬های اجتماعی را در شعر وی ببینیم.
4-زبان شعر هنوز رگه¬هایی از کهنه¬گی دارد اما نمی¬توان گفت امروزی هم نیست.
محمدناصر عارفی گفت: حجم شعرهای بانو حسینی در طول سال¬ها سابقه و فعالیت در کانون، بسیار کم-تر از حد انتظار مخاطب بوده است و این نشان دهنده عدم توجه کافی به شعر و فاصله گرفتن از آن در مقاطع گوناگون زندگی است . وی با نظر به این که بانو حسینی در اشعار سپید خود موفق¬تر عمل کرده است و تمامی این ضعف¬ها در شعر سپید ایشان بسیار کمرنگ شده است، صحبت خود را به پایان رسانید.
منتقد دوم جلسه،آقای شوکت¬علی محمدی پیش از آغاز سخنان خود گفت: شعر یک پدیده¬ فرهنگی است و باید از فرهنگ حاکم در جامعه پیروی کند. با خوشی¬هایش، خوش و با دردهایش، غمگین باشد. وی هم-چنین گفت:کانون کلمه یک مجموعه¬ قدرتمند با توانایی¬ها و سرمایه¬های ارزشمند است و گواه این سخن، دستاوردهای اعضای آن در جشنواره¬های گوناگون و وجود اساتید و چهره¬های توانمند در جمع-مان است.
آقای محمدی گفت: اشعار بانو حسینی به دو بخش کلاسیک و نو تقسیم می¬شود که ما با خوانش این اشعار با دو جزیره کاملا جدا افتاده از هم روبرو می¬شویم به طوری که انتظار نمی¬رود هر دو قالب از یک شاعر باشد. هم در محتوا و هم در زبان، تفاوت فاحشی بین شعرهای سپید و کلاسیک ایشان وجود دارد.
در شعر سنتی، شاعر در حیطه فردی خودش محصور مانده است و رئالیسم که لازمه زبان شعری امروز است دراین بخش دیده نمی ¬شود. حتی گاهی تقلید و تنفس در هوای تازه و پیروی و استفاده درست از آن چه که دیگر شاعران به ما می¬آموزند می تواند به شاعر کمک کند.
به نظر می¬رسد که شاعر هیچ گاه«خود نقدی» نسبت به اشعار خویش نداشته است. از ریسک و وارد شدن به فضاهای تازه خودداری کرده است. حتی در انتخاب وزن نیز بسیار محتاطانه عمل کرده است. تصاویر شعری و زبان امروزی در بخش سنتی کمترین حضور را دارند.
آقای محمدی در رابطه با شعرهای سپید بانو حسینی گفت: در شعرهای نو ایشان با شاعر دیگری روبرو می¬شویم. جسارت¬ها و گرایش¬های اجتماعی پر رنگی در شاعر سپید ایشان می¬بینیم.برداشت فرهنگی، تمدنی و باستان¬گرایی در شعر ایشان بسیار برجسته است و شاعر به نمادهای ملی و فرهنگی روی آورده است که به شعر ایشان تشخص و هویت بخشیده است در حالی که در شعر سنتی وی، با شاعری بی هویت روبرو هستیم.
آقای محمدی گفت: به صورت کلی دایره واژگانی شاعر محدود است و انتظار می¬رود که در شعر سپید با موسیقی درونی، تصاویر و دیگر عناصر شعری غنامندی آن را افزایش داد.
آقایان روح¬الله روحانی، علیرضا جعفری و روح¬الله رجبی و بانو زهرا زاهدی نیز به طور مختصر در رابطه با شعر ایشان صحبت¬های سودمندی را ارائه کردند.
سپس محسن سعیدی مدیر مسوول کانون ادبی کلمه در جایگاه حاضر شد و گفت:
یک نوع آسان گیری ذاتی در شعرهای سنتی بانو حسینی وجود دارد که باید تلاش در جهت رفع آن شود و تأکید نمود: همه ما باید از تمام ظرفیت¬هایی که در اشعار گذشتگان و معاصرین ادبیات وجود دارد استفاده کنیم. گذشته و حال را باید به دقت مطالعه کرد. ظرفیت¬هایی در شعر گذشته هست که نمی¬توان آن را نادیده گرفت و از آن چشم پوشید و چه بسا کشف¬هایی که معاصرین ما امروزه انجام داده¬اند و این کشف¬ها هم لازمه مطالعه و فراگیری است.
آقای سعیدی با اشاره به ابیاتی از اشعار بانو حسینی، به تصاویر و کارکردهای خوب ایشان اشاره کرد و صحبت¬هایش را به پایان برد.
در ادامه جلسه،حجة¬الاسلام آقای شفایی از مهمانان این هفته کانون کلمه، ابیاتی در رثای اهل بیت قرائت نمود و جلسه پایان یافت.
دو نمونه شعر از بانو کبری حسینی:
1
به تو می¬اندیشم
از فرامرزها
که مرزبانان خسته
غرور ملی¬شان را از خمیازه¬های بلند آویخته¬اند
و آخرین لحظه¬های پهره¬برداری را
ثانیه شماری می¬کنند.
نورافکن¬های دوربُرد
در هوای دم کرده تابستان در نقطه صفر
با پشه¬های سمج و سگ¬های ولگرد
در نبردند.
به تو می¬اندیشم
از فرامرزها
که سیم¬های خاردار
پاره¬های تنت را به دندان گرفته¬اند.
به تو می¬اندیشم
به دربار غزنه
که فردوسی
غمگین شاهنامه می¬خواند
تراژدی رستم و سهراب جریان دارد
هنوز به دنبال نوشدارو آواره است.
به تو می¬اندیشم
به آتشکده¬ی بلخ
که اشتران طلایی
بوی عود و کندر را در جاده¬ی ابریشم
به قونیه و قرطبه می¬برند
و کبوتران اوستا
نامه¬های خاور را به باختر
تو ققنوس¬وار هوای پرواز داری
و کودکان با کمان¬های ناتوان
تو را هدف گرفته¬اند.
تو آتش¬پاره¬ای از نوبهار بلخ
که جاودانه خواهی ماند.

2
گاه در خلوت خود نقشه¬ی فردا بکشم
کودک کوچک و بی غصه¬ و زیبا بکشم
بی خیال از گذر ثانیه¬های خسته
دل طوفان زده¬ی خویش به دریا بکشم
خسته از این همه آهن، همه آتش شاید
گردبادی شوم و خیمه به صحرا بکشم
از پس فاصله¬ها با گذر کوتاهی
دست بر حلقه دروازه¬ی لیلا بکشم
*
هان! کسی زنگ زد و رشته ی رؤیا پاره
بهتر آن است که این قصه به حاشا بکشم
دفتر و نقشه و خلوت به کناری باید
دست از دفتر و از نقشه و امضا بکشم