پس از چهل سال حیرانی در بیابان

پس از چهل سال ویرانی در خیابان

پس از چهل سال انتظار

در اردوگاه های خود گردان

نه عصایی برای لحظه های لرزان تنهایی

نه لوحی برای لحظه های سنگین گمراهی

نه آتشی برای لحظه های تاریک خودسوزی

تنهای تنها

به بنی اسراییل بازگشت.

همه چیز تغییر کرده بود

تاکستان رباعی خیام نمی خواند

منطق الطیر

در قوتی هیچ عطّاری پیدا نمی شد

مولوی به قونیه گریخته بود

ملامحمدجان آهنگ مزار نمی کرد

وسلطان کابلستان

درهزارویکمین شب سلطنت خود

جنگ وصلح را از بر خواند.

آبان ۱۳۹۱

 

 

 

شکوه خیمه ها

فرا رسیدن عاشورای حسینی تسلیت!

هلال ماه ماتم پیر گردید

شکوه خیمه ها دلگیر گردید

 

فرات از دیدن لب های تشنه

چگونه از وجودش سیر گردید

 

نزول نیزه ها بر فرق اکبر

دوباره کوفه را تفسیر گردید

 

چگونه پاسخ لبخند کودک

درآن قحط الرّجالی تیر گردید

 

به جای دستوار وگوشواره

به دست دختران زنجیر گردید

 

به روی نیزه آن قرآن ناطق

ز سوی کوفیان تکفیر گردید

 

درآن مجلس چو دید آن چوب، خواهر

به چشمش روز روشن قیرگردید